حوزه علمیه اصفهان
مرکز مدیریت حوزه های علمیه استان اصفهان

شرح چهل حدیث، حدیث بیست و یکم: قرب نوافل

آیت الله العظمی مظاهری

بِسْمِ‏ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏
«رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری‏ وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی‏»

بحث ما دربارۀ شرح روایت «قرب نوافل» بود. در جلسۀ گذشته بیان شد دلیل اینکه این حدیث به «قرب نوافل» مشهور شده، این است که در بخشی از آن می‌فرمایند: نوافل یا مستحبات، انسان را به مقام قرب الهی می‌رساند. این روایت، از روایات عجیب است، برای اینکه هم سندش خیلی خوب است، هم مرحوم کلینی«رحمت‌الله‌علیه» آن را در اصول کافی نقل کرده و هم مورد تایید بزرگان از علما واقع شده است.

همچنین بیان شد که این حدیث، حدیث قدسی است و در منابع حدیثی شیعه و سنّی نقل شده است[۱]و چنان مشهور است که برخی آن را متواتر می‌دانند.

ابان‌بن تغلب از امام باقر«سلام‌الله‌علیه» نقل می‌کند که فرمود: در معراج، پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» از خداوند سؤال کرد: پروردگارا! منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند متعال در پاسخ فرمود: «یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَهِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیْ‏ءٍ إِلَى نُصْرَهِ أَوْلِیَائِی وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ کَتَرَدُّدِی عَنْ وَفَاهِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ وَ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ‏»[۲]

هرکه به دوستى از من اهانت کند، آشکارا به جنگ من آمده و من به‌یارى دوستانم از هر چیز شتابان‌ترم. من در هر کاری که انجام دهم، آن اندازه تردید ندارم که دربارۀ وفات مؤمن تردید دارم، او از مرگ بدش آید و من ناراحت کردن او را خوش ندارم و به راستی برخی از بندگان مؤمن هستند که جز توان‌گری، آنان را اصلاح نکند (و حالشان را نیکو نسازد) و اگر به حال دیگری او را درآورم نابود و هلاک می‌شود و برخی از بندگان مؤمن هستند که جز نداری و فقر، آنان را اصلاح نکند و اگر او را به حال دیگری برگردانم هر آینه هلاک می‌شود.

و هیچ‌یک از بندگانم به‌ من تقرّب نجوید با عملى که نزد من محبوب‌تر باشد از آنچه بر او واجب کرده‏ام، و به‌درستى که به‌وسیلۀ مستحبّات به‌من تقرّب جوید تا آنجا که من دوستش دارم، و چون دوستش دارم آنگاه گوش او شوم که بدان بشنود، و چشمش شوم که بدان ببیند، و زبانش گردم که بدان بگوید، و دستش شوم که بدان برگیرد، اگر من را بخواند، اجابتش کنم، و اگر خواهشى از من کند به او بدهم.

در جلسۀ گذشته، مطالبی راجع به فراز اوّل یا جملۀ اوّل روایت بیان شد. در آن فراز خداوند تعالی می‌فرماید: «مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَهِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیْ‏ءٍ إِلَى نُصْرَهِ أَوْلِیَائِی»؛ در این خصوص فهمیدیم که طبق این حدیث، اهانت به مؤمن، دشمنی و جنگ با خداست و خداوند تعالی می‌فرماید: من از کسی که به او اهانت شده، دفاع و او را یاری می‌کنم.

همچنین معلوم شد که منظور از «ولی» در این روایت، ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» یا اولیاء الله یا حتی شیعیان متقی و مؤمنان واقعی نیستند، بلکه منظور کسی است که از نظر عقیده، شیعه باشد. یعنی اگر کسی یکی از شیعیان عادی را بیازارد یا او را ذلیل کند یا به وی اهانتی بکند، گناهش به اندازه‌ای بزرگ است که گویا مهیّای جنگ با خداوند شده است. خداوند هم می‌فرماید: من با چنین کسی می‌جنگم.

در این جلسه، مقداری راجع به فراز دوّم روایت صحبت می‌کنیم. می‌فرماید: «مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ کَتَرَدُّدِی عَنْ وَفَاهِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ»؛ «من در هر کاری که انجام دهم، آن اندازه تردید ندارم که دربارۀ وفات مؤمن تردید دارم، او از مرگ بدش آید و من ناراحت کردن او را خوش ندارم و به راستی برخی از بندگان مؤمن هستند که جز توان‌گری، آنان را اصلاح نکند (و حالشان را نیکو نسازد) و اگر به حال دیگری او را درآورم نابود و هلاک می‌شود و برخی از بندگان مؤمن هستند که جز نداری و فقر، آنان را اصلاح نکند و اگر او را به حال دیگری برگردانم، حتماً هلاک می‌شود».

این فراز از روایت نیز برای شیعه افتخار است و مربوط به شیعیان معمولی است و فقط مربوط به اولیاءالله نیست. می‌فرماید: شیعه، گاهی ناراحت می‌شود، اما صلاحش در این است که این ناراحتی را داشته باشد. من می‌خواهم جانش را بگیرم، اما نمی‌خواهد جان بسپارد و خیال می‌کند که ماندن در این دنیا برایش خوب است. گاهی فقر به او می‌دهم، اما نمی‌خواهد، برایش سخت است و مقام تسلیم و رضا ندارد. گاهی دچار مصیبت می‌شود، جزع و فزع می‌کند و نمی‌تواند صبر کند و قدرت استقامت ندارد، چون مقام رضا و تسلیم ندارد.

خداوند سبحان در این حدیث قدسی می‌فرماید: هیچ تردیدی برای من بیش از این نیست یا در هیچ کاری به این اندازه تردید ندارم که مؤمن را ناراحت کنم. معنای این جمله این است که هیچ کاری برای من سخت‌تر از ناراحت کردن مؤمن نیست. خداوند که بین وجود و عدم، مردّد نمی‌شود، پس معنایش همین است که برای خدا خیلی مشکل است که بنده‌اش را ناراحت کند. اما صلاح بنده در این است که ناراحت شود. چون صلاح است، خداوند سبحان که باید طبق مصالح و مفاسد عمل کند، کار خودش را انجام می‌دهد.

می‌فرماید: موقع مرگ مؤمن است، دوست ندارد بمیرد، امّا جانش را می‌گیرم و چون او ناراحت می‌شود، برای من سخت است. نظیر وقتی که مصلحت کسی در فقر اوست، فقر به او می‌دهم، یا صلاحش در بیماری است، دچار مریضی می‌شود، یا مصلحت در مرگ فرزند اوست، فرزندش را می‌برم؛ او مرتب جزع و فزع می‌کند و می‌گوید: خدایا! چرا فقیرم؟ خدایا! چرا بچه‌ام را از من گرفتی؟ چرا دیگران وضعشان خوب است و وضع من بد است؟ خدایا! چرا همیشه من مریضم؟

پروردگار عالم می‌فرماید: این جزع و فزع‌ها فایده‌ای ندارد، چون من باید طبق مصالح نفس‌الامری عمل کنم، اما برایم خیلی سخت است که بنده‌ام از کار من ناراحت می‌شود.

قبل از هر چیز باید توجه شود که بلاها و مصائبی که به انسان می‌رسد، سه قسم است؛ قسم اوّل، مصائب اکتسابی است. یعنی بلایای انسان، در اثر عملکرد خود اوست. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَنْ کَثِیر»[۳]

مثلاً افراد گناهکار، در اثر گناه و نافرمانی، معمولاً زندگی پریشان و ناآرامی دارند و این مصیبت را خود به‌وجود آورده‌اند. سپس می‌فرماید: خداوند متعال از خیلی از گناهان و اشتباهات شما می‌گذرد، وگرنه مصائب شما شدیدتر بود.

قسم دوّم، بلاهایی است که از سوی جامعه به انسان تحمیل می‌شود. نظیر موانعی که جبر جامعه برای ازدواج و اشتغال جوانان پدید می‌آورد. این مشکلات نیز ارتباطی به خداوند ندارد و تقصیر جامعه است. قرآن کریم می‌فرماید: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ»[۴]

قسم سوّم از بلاها که موضوع بحث ماست، مصائبی هستند که انسان در وقوع آن دخالت و تقصیری ندارد و در واقع، آن بلا یا مصیبت، از جانب خداوند متعال است. اهل دل مصائب خدادادی را از الطاف خفیّۀ خداوند متعال می‌دانند. گاهی الطاف پروردگار متعال، آشکارا به انسان می‌رسد که به آن الطاف جلیّه گفته می‌شود. نعمت‌های ظاهری نظیر زندگی خوب، خانوادۀ صالح و بدن سالم، از الطاف جلیّه محسوب می‌شوند. گاهی لطف و مرحمت خداوند، پنهانی و در قالب یک بلا یا مصیبت به وی می‌رسد و به آن الطاف خفیّه می‌گویند.

آنچه در این روایت آمده، راجع به مصائب خدادادی یا الطاف خفیّۀ خداوند متعال است. گاهی یک مصائب بزرگی برای بندگان پدید می‌آید و باید بداند که صلاح و مصلحت او در تحمّل آن مصائب است. باید صبور باشد و استقامت بورزد تا بتواند موفق شود. حتی در این‌گونه موارد دعای مؤمن برای رفع بلا نیز مستجاب نمی‌شود، برای اینکه صلاحش در استجابت آن دعا و رفع آن بلا نیست. البته دعا که نمی‌شود مستجاب نشود، قرآن کریم می‌فرماید: «ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ‏ لَکُمْ»[۵]، دعا حتماً مستجاب است، به‌عبارت دیگر، دعا حتماً نتیجه دارد. امّا گاهی بنده توجه ندارد و برای خود شرّ می‌خواهد، تصوّر می‌کند خیرش در آن دعاست، امّا شرّ اوست، لذا به او نمی‌دهند. به قول قرآن کریم: «وَ عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[۶]

به هر حال، دعای او بدون نتیجه نمی‌ماند و بدل استجابت دعا را به او می‌دهند، مثلاً بلای دیگری که بناست به او برسد، رفع می‌کنند یا اینکه درجه و مقام او را در معنویّت یا نزد مردم بالا می‌برند، ابهت اجتماعی و احترام پیدا می‌کند. اگر هم در دنیا بدل استجابت دعای او صلاح نباشد، در آخرت به او پاداش می‌دهند. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: اگر انسان حاجت‌مند، برای رفع گرفتاری خود دعا کند و استجابت دعای او به مصلحت نباشد، خداوند در قیامت برای او توضیح می‌دهد و برای هر دعایی که از او مستجاب نشده، به وی پاداشی می‌دهد. آن بنده به اندازه‌ای راضی و خوشحال می‌شود که مى‏گوید: اى کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا مستجاب نشده بود تا اکنون پاداش بیشتری برخوردار می‌شدم: «فَیَتَمَنَّى الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ لَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَهٌ فِی الدُّنْیَا مِمَّا یَرَى مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ»[۷].

راوی می‌گوید: به امام صادق«سلام‌الله‌علیه» شکایت کردم که تا کی باید دردمند باشم و چقدر باید درد و رنج ببینم؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: اگر مؤمن می‌دانست که تا چه میزان، مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها، اجر و ثواب دارد، آرزو می‌کرد که او را با قیچی ذره ذره کنند: «لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْمَصَائِبِ لَتَمَنَّى أَنَّهُ قُرِضَ بِالْمَقَارِیضِ»[۸]

این اجر و ثواب و جبران خداوند متعال در قیامت، در حالی است که مصیبت بنده در دنیا، به صلاح او و طبق مصالح و مفاسد نفس الامری بوده است. مثلاً اگر کسی طالب مال و ثروت بوده و خدا به او نداده، مصلحتش همین بوده است و چنانچه او را غنی می‌کرد، همان مال و ثروت، دینش را می‌گرفت، او را از مسجد و محراب و تقیّد به ظواهر شرع فراری می‌داد، مبتلا به رباخواری، ظلم و حق‌ّالنّاس می‌شد و عفت و غیرت، از خانۀ او رخت بر می‌بست. یعنی مقدّر بنده چنین بوده است که ثروتمند نباشد یا رنج بیماری به سراغ او بیاید، یا فرزندش در جوانی از دنیا برود؛ و اگر این مقدّرات، ذرّه‌ای کم یا زیاد شود، نظم عالم به هم می‌خورد.

این مقدّرات حاکی از قدرت مطلقه و حکمت مطلقۀ خداوند متعال است و آنچه برای بنده مقرّر و مقدّر فرموده، عین حق بوده، به او ظلم و بدی نکرده و اگر غیر از این اتفاق می‌افتاد، آن بنده، بدبخت و بیچاره می‌شد. این از الطاف خفیّۀ خدای سبحان است. با این اوصاف، خداوند می‌فرماید: سخت‌ترین حالات برای من، وقتی است که بنده از مصائب و بلاها ناراحت می‌شود. بعد هم در قیامت، به او پاداش می‌دهد و علّت مستجاب نشدن دعاهایش را برای وی توضیح می‌دهد.

معلوم می‌شود که خداوند بنده‌هایش را خیلی دوست دارد. به قول استاد بزرگوار ما حضرت امام«قدّس‌سرّه» خدا حضرت موسی«علیه‌السّلام» را زیر نظر خودش تربیت می‌کند. بعد چندین سال او را تحت تربیت یکی از پیامبرانش قرار می‌دهد، سپس او را مبعوث به رسالت می‌کند. امّا وقتی که می‌خواهد او را به نزد فرعون بفرستد، سفارش فرعون را می‌کند: «اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى، فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏»[۹]. فرعون با قلدری در برابر خداوند طغیان کرده، اما خدا برای هدایتش سفارش او را به موسی می‌کند و می‌فرماید: با او با زبان نرم و با ملاطفت سخن بگویید، برای اینکه دوست دارم برگردد و دوست دارم آدم شود.

تقاضا دارم به الطاف خفیّۀ خداوند اهمیّت بدهید. به‌خصوص از خواص جامعه، روحانیّون و افراد تحصیل کرده و سرشناس، انتظار می‌رود که در مصیبت‌ها و بلاها، جزع و فزع و ناسپاسی نکنند. افرادی که رفتارشان بر جوانان و بر عموم مردم تأثیرگذار است، باید مراقب باشند با صبر و استقامت، در برابر مشکلات، سرمشق خوبی برای دیگران باشند.

مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی«رحمت‌الله‌علیه»، یک مرد معمولی نبود، عالم و متدیّن بود، از نظر فقهی و از نظر سیاسی، عصای پدرش بود، ولی ناگهان در نیمه شب از دنیا رفت. صبح فردا که خبر فوت ایشان را به حضرت امام«قدّس‌سرّه» دادند، فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»[۱۰]‏، مرگ مصطفی یکی از الطاف خفیّۀ خداست. همه باید در این‌گونه مصیبت‌ها از حضرت امام سرمشق بگیرند و ناشکری نکنند.

باید توجه شود که هرچه از طرف خدا بیاید، خیر است و حتماً مصلحت دارد. اساساً شر و بدی از طرف خداوند نیست؛ زیرا اگر خداوند برای بندۀ خود بد و شر بخواهد، با صفات او نظیر اینکه عالم، رحمان، رحیم، قادر، حکیم، رئوف، کریم و جواد است، سازگار نخواهد بود.

هنگام نزول مصیبت خدادادی، مانند وقتی که فرزند انسان، بدون تقصیر و دخالت پدر و مادر از دنیا می‌رود، از برهان لمّی استفاده می‌کنیم؛ به این صورت که با خود می‌گوییم: آیا خداوند به احوال آن پدر و مادر عالم بود یا نه؟ آیا خداوند قادر بود از مرگ آن بچه جلوگیری کند یا نه؟ آیا خدا در کارهایش حکمت دارد یا نه؟ آیا خدا نسبت به آن خانواده رئوف و مهربان بود یا نه؟ اگر گفته شود خداوند، آن صفات را ندارد که چنین خدایی، خدا نیست و ما او را نمی‌پرستیم.امّا اگر خداوند متعال را مستجمع جمیع صفات کمالات بدانیم و از جمله بدانیم که او عالم، رحمان، رحیم، قادر، حکیم، رئوف، کریم و جواد است، پس باید بپذیریم که مصیبتی که از جانب او نازل می‌شود، صد در صد مصلحت تامّۀ ملزمه و بر وفق حکمت است.

خداوندی که عالم به ما‌ سوی‌ الله است، قدرت مطلقه دارد، خدایی که در قرآنش، صد و چهارده مرتبه با آیۀ «بسم الله الرحمن الرحیم»، خود را رحمان و رحیم معرّفی می‌کند، معبود حکیمی که طبق آیات فراوانی، تمام کارهایش بر وفق حکمت است، پروردگاری که علیم، قدیر، و رئوف است، هرچه برای بندگان خود بخواهد، حتماً و یقیناً به مصلحت آن‌ها است، هرچند خود آن‌ها مصلحت و دلیل آن را درک نکنند.

بنابراین در بلاهای خدادادی یا الطاف خفیّه، که خیلی بالاتر از الطاف جلیّۀ خداست، باید صبور باشیم، جزع و فزع نکنیم، ناشکری و ناسپاسی در کلام ما باشد، گلایه و شکایت از خداوند نداشته باشیم که خطرناک است. تقاضا دارم در مواجهه با مصیبت، اگر مقام تسلیم و رضا ندارید، دست کم ساکت بمانید و از خدا گله نکنید.

گله کردن از خدا، گره روی گره می‌آورد و زندگی را سخت می‌کند. ضمن اینکه، این نحو ناسپاسی، نزد اهل دل، شرک و کفر است. به‌خصوص اگر ناشگری و گلایه از سوی خواص و روحانیّون و اشخاص تأثیرگذار باشد، بسیار بدتر است و بر روی عموم مردم تأثیر منفی می‌گذارد و باعث سستی ایمان و اعتقاد آنها خواهد شد.

پی نوشت:

[۱] . الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲؛ صحیح البخاری، ج۷، ص۱۹۰؛ المعجم الاوسط طبرانی، ج۹، ص۱۳۹.

[۲]. الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲٫

[۳]. شوری، ۳۰: «و هرگونه مصیبتى به شما برسد، به سبب دستاورد خود شماست، و خدا از بسیارى درمى‏گذرد.»

[۴]. نحل، ۱۱۲: «و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مى‏رسید، پس [ساکنانش‏] نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى کردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‏] آن چشانید.»

[۵]. غافر، ۶۰: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم‏.»

[۶]. بقره، ۲۱۶: «و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.»

[۷] . الکافی، ج‏۲، ص۴۹۱٫

[۸]. الکافی، ج‏۲، ص۲۵۵٫

[۹]. طه، ۴۳و۴۴: «به سوى فرعون بروید که او به سرکشى برخاسته،و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد‏.»

[۱۰]. البقره، ۱۵۶: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوى او باز مى‏گردیم‏.»

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 2 =