حوزه علمیه اصفهان
مرکز مدیریت حوزه های علمیه استان اصفهان

جریان مدعی یمانی در امتداد فرقه بهایی

احمد اسماعیل کیست؟

یکی از شــگردهای اســتعمار برای سلطه بر کشــورهای اسلامی و استحاله فرهنگی و ایجاد تفرقه در میان آنها، تاسیس فرقه ها و جریانات مذهبی است؛ تأســیس فرقه ضاله قادیانیه در پاکستان و فرقه ضاله بهائیت در ایران، نمونه هایی از این توطئه شوم است.

«احمد بن اسماعیل بصری» که بعدها خود را «احمد الحســن» نامید، آغازگر جریانی نوظهور در عرصه مهدویت شــده اســت که با حمایت کانونهای دین ســتیز و الگوپذیری از سران مرتد بهاییت ، ادعاهای مختلفی ارائه داده است. فعالیت این جریان در ایران و عراق، در اواخر ســالهای حاکمیت صدام رشد فزاینده ای داشته است. وی با کمک برخی از باقیمانده های رژیم بعث عراق، تشکیلات وسیعی را در مناطقی همچون نجف، کربلا، ناصریه و بصره به راه انداخت.

احمد اسماعیل از قبیله «صیامر» در حدود سال ۱۹۷۰م/۱۳۴۹ش در منطقه ای به نام «هویر» از توابع شهرستان «زبیر» از استان بصره متولد شد. وی در ســال ۱۹۹۹م از دانشگاه مهندسی بصره فارغ التحصیل شد و به حوزه علمیه شهید سید محمد صدر (ره) در نجف وارد و حدود دو ســال در آنجا تلمذ نمود ســپس به خارج از کشــور مسافرت کرد و در بازگشت خود را یمانی موعود خواند. او خود را با چند واسطه فرزند حضرت ولی (عج) می داند و شجره نامه خود را اینگونه بیان می دارد:

«احمد فرزند اســماعیل فرزند صالح فرزند حسین فرزند ســلمان فرزند امام مهدی (عج)» و این در حالی اســت که طبق گفته نسب شناسان عشیره «ابو ســویلم» که احمد اسماعیل نیز به طایفه «همبوش» از آن عشــیره منسوب است، سلمان فرزند داود است و تا جد چهل و ششم وی را دقیق مشخص نموده اند که هیچ ارتباطی به ائمه و امام عصر (عج) ندارد.

«حاج داخل عبدالزهرا سلمی» یکی از بزرگان عشیره سلمیها وی را دجال خوانده است و بعد از ذکر نکاتی در مورد خانواده وی می نویســد: تمــام اهل و عموها و عشــیره اش از آنچه این دجال ادعا می کند، بیزارند اما مریدان احمد وی را احمد الحسن نامگذاری کرده و منسوب به امام حسن عسکری(ع) می دانند.

احمد اسماعیل از ابتدای کار اقدام به تخریب مرجعیت شــیعی نمود و در بعضی خطبه های خود، مرجعیت شیعه را بدتر از عالمان آل سعود و حتــی عالم مجاهدی همچون آیت الله سیستانی(حفظه الله) را که از زعمای بزرگ شیعه در عصر حاضر می باشد، عالمی آمریکایی معرفی می کند و صریحا خطاب به طلاب حوزه علمیه، مقام معظم رهبری و آیت الله سیستانی را از جمله کســانی می داند که مــردم را به خود و به حاکمیت بشری دعوت می نمایند و به حاکمیت خدا اعتقادی ندارند و در نهایت بی شرمی، بزرگان و علمای شیعه را فرزندان شریح قاضی، یزید و مأمون معرفی می کند.

در منابع مختلف به بیش از۵۰ مورد از ادعاهای احمد اسماعیل اشاره شــده است که مهم ترین آنها به شرح زیر است:

  • فرزند امام مهدی(عج) با چهار واسطه.
  • یمانی موعود که زمینه ساز ظهور است.
  • قائل بــه حکومت ۱۲مهدی بعد از ۱۲ امام می باشد و خود را اول المهدیین معرفی می کند.
  • وزیر امام مهدی(عج).
  • کتاب الله و قرآن کریم ناطق است.
  • پیامبــر اکرم(ص) به او وصیت کرده و اســم، نسب و صفتش را بیان فرموده است.
  • او قائم آل محمد(ص) است.
  • دارای عصمت، علم و میراث اهل بیت است.
  • جاری شــدن خون امام حسین(ع) به خاطر خدا و به خاطر او و پدرش می باشد.
  • او فردی است که به جای حضرت عیسی(ع) مصلـوب گردیده و همراه انبیای گذشــته بود است.

همچنین در ادعاهایی مضحک:

  • علم اصول، رجال و سند شناســی حدیث را داند؛ بدعت می داند؛
  • ارائه خمس به غیر خود را حرام می کند.
  • تقلید از مراجع را بدعت معرفی می کند.

وی برای اثبات ادعاهای خود دلایلی، از جمله اســتدلال به آیات قرآن کریــم را ذکر می کند. تفســیر به رأی در اســتدلالهای او امری کاملا مشهود است. به عنوان مثال وی از آیاتی که در آنها از رســول و انبیای الهی بحث شده است، اســتفاده نموده و آنها را به آمدن خود تفســیر می کند: مطابق آیه دوم و ســوم سوره جمعه:

«هو الذی بعث فی الامیین رسولا یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال المبین و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم؛ او کسی است که در میان مــردم درس نخوانده پیامبری را مبعوث کرد که آیاتش را برآنان می خواند و آنان را تزکیه می کند و کتاب و حکمت می آمــوزد؛ هرچند از پیش درگمراهی آشــکاری بودند و [نیز پیامبر را] بر مردمی دیگر [از عرب و غیر عرب] که هنوز به آنها نپیوسته اند [برانگیخت] و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است».

احمد اســماعیل خود را رســول و بشــارت دهنده برای «آخرین منهم لما یلحقوا بهم» ذکر می کند، در حالی که این تنها یک ادعاســت و اثبــات آن خود نیاز به دلیل دارد. این در حالی است که مطابق مستندات موجود، وی حتی از تــلاوت صحیح آیات قرآن عاجز اســت و در تلاوت آیات اشــتباهات فراوانی دارد.

بررسی برخی از ادله روایی جریان مدعی یمانی

احمد بن اســماعیل بصری که بعدها خود را احمد الحسن نامید، آغازگر جریانی نوظهور در عرصه مهدویت می باشد که با حمایت کانونهای دین ســتیز و الگوپذیری از تجربیات ۱۷۰ ساله سران فرقه ضاله بهائیت، ادعاهای مختلفی ارائه نموده اســت. ادعاهای واهی این دست پرورده شــیطان و حزب بعث، مستند به خواب، اســتخاره و عمدتا تعدادی روایت ضعیف، مجهول و یا روایات اهل ســنت است که اغلب به وسیله تقطیــع، جعل، تحریف و تطبیقات واهی از آنها اســتفاده ابزاری کرده اســت. در این نوشتار به مهم ترین ادله روایی احمد اسماعیل و نقد و رد آنها می پردازیم.

  1. احمد اسماعیل ادعا می کند «اول المقربین» و اولیــن از ۳۱۳ نفــر یاران خــاص حضرت مهدی(عج) می باشــد و برای اثبات مدعای خود حدیثی از کتاب«بشــاره الاســلام» به نقل از امیرالمؤمنین (ع) می آورد که نمونه بارز تقطیع (پاره کردن) روایت اســت: «عن علی …: ألا و اولهم من البصره؛ امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه ای فرمودند: اولیــن یاران مهدی از بصره هستند.»

وی چنین اســتدلال می کند که در این روایت تصریح شــده اولین یاران حضرت مهدی(عج) از بصره هستند و احمد بن اسماعیل نیز متولد شهر بصره اســت، بنابراین، این روایت به او اشــاره دارد!

اما اولا در ایــن روایت هیچ تصریحی به نام احمد اســماعیل بصری نشده و نمی توان با آن، ادعــای وی را ثابت کــرد و ثانیا، روایت فوق توســط احمد اســماعیل تقطیع گردیده است؛ زیرا اصل روایت چنین اســت: «ألا و إن اولهم من البصره و آخرهم من الأبدال فأما الذین من البصره فعلی و محارب و رجلان من قاشان، عبدالله و عبیدالله…».

یعنی از بصره فقط به دو نام اشاره شده است: «علی» و «محارب» و در ادامه روایت به یارانی از کاشــان و سایر شهرها پرداخته شده است و تمامی منابع نیز این حدیث را به همین صورت نقــل کرده اند. علاوه بر ایــن، این حدیث نامعتبر اســت و پذیرش آن شدیدا محل تأمل می باشد.

پیروان احمد اســماعیل بعد از روشــن شدن کلاهبــرداری رهبرشــان، در توجیهی مضحک می نویســند: «در اصل نام احمد اسماعیل، علی اســت؛ چون علــی اولین وصی بــود و احمد نیز اولین وصی می باشــد و محــارب به معنای جنگجوست؛ زیرا رهبری لشکر امام مهدی(عج) را بر عهده دارد.»

ایــن در حالی اســت که در برخــی منابع به «رجلان» تصریح شــده اســت؛ یعنــی علی و محارب دو نفر هســتند، نه یــک نفر! به عنوان مثال این حدیث در کتاب «الزام الناصب» چنین نقل شده است: «إن اولهم من البصره و آخرهم من الأبدال، فالذین من اهل البصره رجلان اسم احدهما علی و الآخر محارب؛ اول آنان از بصره و آخرینشــان از ابدال است، پس کسانی که از اهل بصره اند، دو نفرند که نام یکی از آنها علی و نام دیگری محارب است.»

  1. دومین روایت مورد استناد احمد اسماعیل بصری روایتی اســت از «بشــاره الاســلام» صفحــه ۲۱۹، از امام صادق(ع) که پیروان احمد بصری مدعی هســتند اهل بیت(ع) به نام احمد در این روایت تصریح کرده اند: «أن الصادق سمی أصحاب القائم لأبی بصیر فیما بعد فقال: …و من البصره احمد؛ امام صادق(ع) در معرفی یاران حضرت مهدی(عج) به ابابصیر فرمود: … از بصره، احمد است.»

استدلال به این حدیث نمونه بارزی از شیادی و دروغگویــی احمــد بصــری و همراهانش می باشد. این فرد با تقطیع روایت سعی در اثبات ادعاهای واهی خود نموده است. این روایت در دسته روایات ضعیف و غیر قابل استناد است و تمام منابع این حدیــث، آن را از کتاب «دلائل الأمامــه» محمد بن جریر طبــری نقل کرده اند که مربوط به قرن پنجم هجری می باشد. کتاب «بشاره الاسلام» که مربوط به سده اخیر می باشد نیز این حدیث را از همین کتاب گرفته است.

متــن کامل روایت چنین اســت: من البصره عبدالرحمن بن الأعطف  بن ســعد و أحمد بن ملیح و حماد بن جابر؛ از بصره عبدالرحمن بن أعطف بن سعد و احمد بن ملیح و حماد بن جابر هستند.»

به تصریح این روایت، فردی که با نام احمد از بصره معرفی شــده، فرزند ملیح است، نه فرزند اسماعیل و این روایت نه تنها تصریحی بر احمد بن اســماعیل بصری ندارد؛ بلکــه دلیلی بر رد ادعای او نیز می باشد. البته بحث روایی و روایات دیگری نیز مطرح است که در این مقال نمی گنجد.

حجیت استخاره در اثبات احمد اسماعیل بصری!

آموزه مهدویــت یکــی از مهم ترین اصول بنیادین شــریعت اســلامی اســت که خدای تعالــی برای انســانها مقدر کرده اســت. این حقیقت بی بدیل مانند ســایر معارف آسمانی و الهی از تیررس هجمه ها و دشــمنی منحرفان و پیروان شــیطان در امان نمانده اســت و چه بسیار کســانی بوده و هستند که با کج اندیشی و سوءاســتفاده از آن، بــا ادعاهای انحرافی و گاه ایجــاد فرقه های باطــل، علاوه بر هلاکت خویش، عده زیادی را نیز در مسیر ضلالت و گمراهی قرار داده اند.

جریــان مدعــی یمانی منتســب بــه احمد اسماعیل بصری، از جمله جریانهایی است که در عصر کنونی علــم گمراهی و اضلال را به دســت گرفته و با ادعای دروغین یمانی بودن و فرزنــدی امام زمان(عج) عده ای را به خویش دعوت کرده اســت. از جمله استدلالهای این مدعی کاذب، اســتناد به اســتخاره در جهت اثبات ادعاهای خود می باشــد. در این نوشتار به بررسی و نقد این مسئله خواهیم پرداخت.

اســتخاره در لغت: طلب و خواستن بهترین حالت در امری است. و در اصطلاح دینــی: واگذاردن انتخاب به خداوند در کاری اســت که انســان در انجام دادن آن شــک دارد. استخاره کردن در امری که شــرع حکم روشــنی دارد، روا نیست و تنها در کارهای مباح یــا در انتخاب میان دو مستحب پســندیده است. از این رو، در انجام واجبات و ترک محرمــات و در مواردی که عقل حکم قاطع و روشنی در مورد خیر یا شربودن فعلی داشته باشد، جای استخاره نیست. آنچه مســلم اســت و از هیچ یک از فقهای شیعه خلاف آن دیده نشــده، (حتی بزرگانی مانند ســید بن طاووس که عنایت ویژه ای به اســتخاره داشته است) اعتقاد به دستور ندادن قرآن و معصومین(ع) در تمســک به استخاره برای پیــدا کردن حــق از باطل و یــا تأیید ادعاهای مدعیان رسالت و نبوت است.

به تصریح علمای شیعه و اعتقاد آنان، عموما مراد از اســتخاره و واژه هــای مرتبط با آن طلب خیر از خداوند در انجام امور با خواندن نماز، دعا و اذکار وارده از اهل بیت(ع) اســت و احمد بصری با سوء اســتفاده از عدم آگاهی حدیثی مریدانش، تمــام روایاتی را که در آن استخاره به معنای طلب خیر از خداوند است، به استخاره عرفی با استفاده از قرآن معنا کرده است.

احمــد اســماعیل در احتجاج به اســتخاره دو دلیــل برای فرضیه خود ارائه داده اســت: نخست، روایت امام علی(ع) و دوم، عمل «صفوان بن یحیی» است.

مطابــق روایت اول، فردی بــه امام علی(ع) عرض کــرد: ای امیرمؤمنان! مــا را از مهدی خودتــان آگاه کنید! آن حضــرت پس از ذکر اوصاف ایشــان می فرمایــد: «إن خار الله لک فاعــزم و لا تنثن عنه إن وفقت و لا تجوزن ان هدیت الیه؛ اگر خداونــد برای تو خیر خواست، عزم خود را استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی، از او به دیگری باز مگرد و هرگاه به سویش راه یافتی، از او در مگذر!»

بر خلاف ادعای احمد اســماعیل، عبارت «خــار الله لک» نه تنها اشــاره به اســتفاده از استخاره برای اثبات امامت ندارد؛ بلکه عنوانی عمومی است که به معنای «خیر و صلاح تو را خواست» می باشــد و در اینجا عنایت خداوند بر فــرد و همراهی با حضــرت مهدی(عج) را می رســاند. بنابراین، مراد امام از عبارت «خار الله لــک» این بوده که وقتی خداوند به تو خیر یاری را عنایت کرد، تو نیز از این عنایت اســتقبال کــن و به حضرت(عج) بپیوند.

در روایــت دوم «علی بن معاذ» روایت کرده اســت: به صفوان بن یحیی گفتــم: چگونه به امام رضــا(ع) اعتقاد پیدا کردی؟ او در پاســخ گفت: «صلیت و دعوت الله و استخرت علیه و قطعت علیه» نمــاز خواندم و از خداوند خواســتم و بر او طلب خیر کرده و به امامت ایشان یقین پیدا کردم.»

احمــد اســماعیل و پیروانش ادعــا دارند کــه مطابق این روایت، امامــت را می توان  با اســتخاره ثابت کرد، در حالی که این ســخن روایت از معصوم نیســت و عمل صفوان بن یحیی به عنوان غیــر معصوم، برای ما حجت نیست.

از ســوی دیگر، مرحوم شیخ طوسی(ره) که تنها منبع نقل این روایت اســت، این سخن را برای تأییــد ذکر نکرده؛ بلکه در بحثی مفصل در مورد واقفیه و جهــت رد این عبارت، آن را نقل نموده است. شیخ طوسی(ره) بر خلاف ادعــای احمد بصری، پــس از نقل این خبر، آن را حیلــه ای از طــرف واقفیــه و علی بن احمد علوی دانســته که حقانیت امامت امام رضــا(ع) را اینگونه بی اعتبار نمایند. در واقع، ایــن نویســنده واقفی قصد داشــته تا با ذکر این مطلب [که شــیعیان امامــت امام خود را با اســتخاره ثابت می کنند] سستی و بی پایگی ادله شــیعیان امام رضا(ع) را مطرح و به زعم خود بر حقانیت شــیعیان رضوی خللی وارد کنند.

شیخ(ره) در پاســخ به او می نویسد: «این امر بدترین چیزی اســت که کســی در آن تقلید انجام دهــد و اگر این عمل توســط صفوان انجام شــده، بــرای ما حجت نمی باشــد. به عــلاوه با توجه به منزلت صفوان و علم و زهدش، بعید اســت چنیــن عملی را انجام داده باشــد و چگونه ممکن اســت در مسئله بزرگی مانند امامت، با مخالفین خود از طریق اســتخاره اســتدلال نماید. مگر اینکه طرف مقابل خود را فردی ابله دانسته باشد.»

علاوه بر این، ممکن است مراد از استخاره در این جملات، معنای عام و غالبی آن؛ یعنی طلب خیر از خداوند باشد.

امام باقر(ع) می فرماید: «هرگاه اراده استخاره در کار بزرگی را داشــتم، صد بار از خداوند در ســجده گاهم طلب خیر می کردم و استخاره من چنین بــود که می گفتم: خدایــا! از تو که عالم به غیب هستی، درخواست می کنم که اگر این کاری که می خواهــم انجام دهم برای من خیر دارد، یاری ام کن و اگر علم داری که شرمن در انجام آن است، مرا از انجامش منصرف فرما!»

در این روایت کاملا مشــخص است که امام با قرآن اســتخاره نکردند و با توجه به دعای مذکور در روایت، مرادشان از استخاره، یاری گرفتن از خدای متعال در به ســرانجام رسیدن کار و انتخاب صحیح اســت و این دســته از روایات با احمد بصری هیچ ارتباطی ندارد.

در نتیجه یقینا اســتخاره به معنای خاص آن نمی تواند به عنوان دلیــل برای اثبات امر مهم و اعتقــادی امامت بــه کار رود تا امثال احمد اســماعیل و پیروانش بخواهند با اســتخاره، حقانیت این فرد کذاب را ثابت کنند.

حجیت خواب در اثبات احمد اسماعیل بصری!

اســتفاده از خواب و رؤیــا در میان مدعیان دروغیــن جایگاهی ویــژه دارد و چون دلایل کافــی برای اثبات ادعای خــود ندارند، به آن متوسل می شوند. احمد بصری نیز یکی از ادله حقانیت خود را دیدن خواب و رؤیا دانسته و برای آن دستورالعمل هایی مانند سه روز روزه گرفتــن و یا خواندن یک دعــا به مدت چهل شب ارائه داده است.

نوع تبلیغــات احمد بصری، بــا روش کار مدعیانــی همچون «فضــل الله حروفی» رئیس فرقه حروفیه و مدعی مهدویت، ســید محمد نوربخش، مؤســس صوفیه نوربخشیه و مدعی مهدویت، بایزید انصاری، معروف به پیر روشن و مدعی مکاشــفات متعدد، مهدی ســودانی مدعی مهدویــت و همچنین جهیمان عتبی، از شیوخ ســلفی و وهابی مقیم عربستان و محمد بن عبدالله قحطانی مدعی مهدی موعود بسیار نزدیک می باشد.»

هدف از این نوشــتار بررســی میزان اعتبار خواب برای اثبات حقانیت یک مکتب یا فرد است.

«اعتبار خواب در مکتب شیعه»

شــیعه امامیه اصل خــواب و رؤیا و امکان ارتباط روحی میان انسان خاکی و مبادی عالی و کشــف بخشــی از حقایق از طریق خواب برای انســان را می پذیرد و به استناد آیات و روایات آن را نوعی الهام درونی می داند.

در روایات شــیعه، رؤیا به چند گونه تقسیم شده اســت: پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «الرویا ثلاثه بشــری من الله و تحزین من الشیطان و الذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه؛  خواب سه گونه است: گاهی بشارتی از ناحیه خداوند است، گاه وسیله غم و اندوه از سوی شیطان، و گاه مسائلی است که انسان در فکر خود می پروراند و آن را در خواب می بیند.»

در برخی روایات نیز آمده اســت: «خواب یا بشارتی است که خداوند به مؤمن می دهد، یا آن چیزی اســت که شیطان القا می کند و یا چیزی جز خوابهای آشفته نیست.»

بر مبنای روایات باب خواب، رؤیای صادقه و خواب رحمانی قابل اعتناست؛ ولی القائات شــیطان در خواب برای گمراهــی افراد بوده، اعتباری نــدارد. با توجه بــه انحرافات ثابت شــده در ادعاهای احمد بصــری، آنچه را که طرفداران او دیده اند، به یقین القائات شیطانی اســت. به عبارت دیگر، وقتی به یقین برای ما اثبات شــده است که این فرد از جمله مدعیان دروغین اســت،  مگر می توان عقل و روایات را تعطیل کرد و به خواب روی آورد؟

اگر بخواهیم باب خواب و رؤیا را به صورت عام  و بدون در نظر گرفتن موارد آن باز کنیم، امــروزه بســیاری از ادیان و فــرق انحرافی می توانند ادعاهای باطل خود را با تمســک به خواب به مریدان خود القا کنند. همان طور که برخی اهل سنت ادعا دارند که رسول خدا(ص) ابوبکر و عمر را در خواب دیده اند و پیامبر(ص) آنها را به عنوان خلیفه معرفی کرده است.

به یقیــن ما ایــن خوابها را بــه تعبیر قرآن می دانیم؛ «أضغاث احلام» و خواطر شیطانی می دانیم؛ چراکــه به دلایل متقن ثابت شــده اســت که حضــرت علی(ع) جانشــین به حق رســول خدا(ص) بوده است.

مرحوم کراجکی، از شاگردان شیخ مفید(ره) در کتاب خود، بحث مفصلی را از شــیخ نقل کرده و این گونه رؤیاها را باطل می داند.

تعــدد خوابهایی که در آن رســول خدا(ص) تخیل شده اســت و ایشان به عقیده ای دستور داده کــه در باطل بودن آن تردیدی نیســت، نشان می دهد که شیاطین می توانند چهره سازی کــرده، بیننده رؤیا را دچار توهم کنند. به ویژه اینکه هیــچ یک از افراد بشــر در این دوران چهره حقیقی پیامبر را ندیده اند و نمی دانند  ایشــان به چه صورتی بوده تا بخواهند درستی یا نادرســتی رؤیای خود را تشــخیص دهند؛ یعنــی از کجا معلوم آن کســی که در خواب به عنوان پیامبــر اکرم(ص) دیده اند، واقعا خود حضرت باشد.

خدای تعالــی می فرماید: «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکون؛ شیاطین به دوستان خود مطالبــی را القا می کنند تا با شــما به مجادله برخیزنــد. اگر از آنها اطاعت کنید، شــما نیز مشرک هستید.»

همچنین، افراد بی شماری را می توان نام برد که دروغگو بودن احمد و یارانش را در رؤیا دیده انــد. به عنوان مثــال، در کتاب «الجواب المنیر» ســؤال ۲۲۳ که سوالات افراد از طریق اینترنــت به احمد اســماعیل و جوابهای وی به آنهاســت، فردی به نام «السلمانی الذری» که از معتقدین به احمد اســماعیل می باشد، از او می پرســد: «همسرم نمازی که شما منت گذاشــته و بر مــا تعلیم دادیــد را خواند و خوابید؛ ولی خواب وحشــتناکی دید و دیگر دعوت شــما را قبول نکرد و من تلاش کردم وی را متقاعد کنم؛ ولی فایده نداشت. از شما تقاضای دعا دارم و اینکه راهکاری برای حل مشکل ارائه دهید.»

احمد اســماعیل در جواب این مرید خود می نویســد: «فاصبر صبرا جمیــلاً خال من الشکوی لغیر الله؛ صبری زیبــا و خالی از شــکایت برای غیر خدا داشته باش.» در این پاســخ اولا کلمه خالی در حالت نصبی است و باید خالیا نوشــته شود، نه خال و ثانیا فارغ از این اشــتباه ادبی، احمد اســماعیل با این جواب اعتراف کرده اســت خوابهایی که با دستور او صورت گرفته، باطل بودن وی را بر بیننده مکشوف کرده است.

امام صــادق(ع) می فرماید: فــإن دین الله تبارک و تعالى أعــز من ان یری فی النوم؛ دیــن خدا عزیزتر از آن اســت که بخواهد با خواب فهمیده شود.»

تردیدی نیســت کــه طبق روایــات، جنیان نمی تواننــد در قالــب حقیقــی معصومین(ع) درآمده، و سخن گزافه بگویند؛ اما می تواننــد ایجاد تخیل نمایند تا بیننده رؤیا گمان کنــد که یکی از حضرات معصومین(ع) را در خواب دیده اســت، پس باید توجه کرد که اگر مطلبــی در رؤیا، مخالــف با روایات و عقل ســلیم باشــد؛ گرچه از جانب یکی از معصومین(ع) بیان شود، به یقین رؤیای کاذبی بیش نیست.

و البته در مورد احمد اسماعیل و امثال وی، بــا توجه به ادله متقن، تردیدی در کذب بودن ادعای آنها وجود نــدارد. بنابراین، اگر خوابی دیده شــود، به یقین حمل بر تصرف شیاطین و در بهترین حالت می توان گفــت که آن خواب زاییده افکار و تمرکز وی بــر موضوع احمد اســماعیل بوده که در زمره خوابهای پریشان قرار می گیرد.

 

 

حوزه علمیه اصفهان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 + 15 =